شايانشايان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

خانواده سه نفره ما

هفته 36

سلام به شایان عزیزم پسرگل کوچیکم و به همه دوستامون امروز 2 آذر و هفته 36 هم به سلامتی داره تموم می شه چند وقتیه که نرسیدم بیام اینترنت و 2 روزیه که شدم خانوم خونه .دیگه با هر ضرب و زوری که بود از اداره  مرخصی گرفتم که این چند وقته باقیمونده رو که خداییش خودمم نمی دونم چند وقته توی خونه سپری کنم اما از اونجایکه عادت ندارم تو این ساعتا خونه باشم یه کم بی برنامه ام راستش یه کمی هم استرس دارم .تو این مایه ها  و باورم نمیشه که شایان جونم داره می آد خدا کنه راحت بیای پیشمون عزیزم و صحیح و سالم باشی قراره بکشنبه برم واسه سونو و ببینیم  وضعیت چه جوریاست البته خانم دکتر دفعه قبل دیدت و گفت که برعکس شدی مامانی سرت گبج نره اون...
2 آذر 1390

هفته34

سلام به شايانم فرشته خدا توي دلم اين هفته كه شروع كرديم هفته 34 ام و فقط يه كم مونده تا بياي پيش ما .البته براي من كه بودنتو هميشه حس مي كنم همين الانم  خيلي لذت بخشه ولي فكر كنم بابا جونت و بقيه خيلي منتظر اومدنت باشن.اشاءالله صحيح و سالم به دنيا بياي و زندگي ما رو پر از شادي بكني .تصور كردن اينكه زندگيمون با اومدن تو چقدر و چطور تغيير مي كنه يه كم سخته ولي مطمئنم كه  بچه ها فقط خوبيها را با خودشون به اين دنيا مي آرن .خداكنه ما هم بتونبم فرشته پاكمون رو خوب نگهداري و تربيت و بزرگ كنيم. اين سري كه با مامي و بابايي رفتيم خربد خيلي چيزاي خوشگلي برات خريديم مخصوصا يكي از لباسات كه من هرچند روز يكبار مي رم سراغشو  ...
14 آبان 1390

باران و شايان

سلام به شاياني كوچولوي وروجك امروز سه روزه كه همش داره بارون مي آد و گل پسر از هواي پاك استفاده مي كنه .الانم داره مي آد.ديشب اينقدر رعد و برق زياد بود كه من همش مي ترسيدم  و بيدار مي شدم يكبار كه فكر كردم زلزله شده و بابا اميد و بيدار كردم .تو هم بيدار شده بودي عزيزم .البته پسر شجاع و نترس من از هيچ چي نمي ترسه توي اين روزا نمي شه خيلي بيرون رفت همه جا شلوغ و ترافيكه.ان شاءالله تو نسل شما ها يكي يه وقتي يه فكري به حال ما بكنه و يه سر و ساموني به اين وضعيت بده. بيخيال  اينم اتفاقایی که برای نی نی گولوها تو هفته33 می افته : در این مرحله مایع آمنیوتیک به بالاترین مقدار در طول مدت بارداری رسیده است و ه...
7 آبان 1390

هفته32

سلام به شايانكم و به همه دوستان ورودمون به هفته 32 و ماه هشتم با هم بودنمون مبارك باشه عزيزم .ماماني ديگه سنگين شده البته به نسبت خودم چون در مقايسه با خانمهاي حامله ديگه تازه جمع و جورم واقعا نمي دونم اونا چه كار مي كنن. اين هفته ماماني و بابايي از شاهرود مي آن  آخ جون  ما هم چند روز مي خوريم و مي خواببم البته يه عالمه كار عقب افتاده هست كه فكر نكنم زياد وقتي واسمون بذاره آخه ديگه بايد واسه اومدنت آماده بشيم . ديروز با يه جمعي از دوستان رفتيم دماوند.راستش فكر كنم بهت خيلي خوش نگذشت چون جايي كه رفتيم يه تيكه خاكي داشت. شما هم جمع شده بودي يه گوشه و از حركات سينوسي و رقصاي خفنت خبري نبود تازه غذا هم جوج...
30 مهر 1390

هفته 31

سلام به پسر نازم شايان قهرمانم ديگه پسري من آقا شده و هفته 31 رو هم داريم باهم تموم مي كنيم.خيلي هم شيطون تر شده و همش اينور اونور مي ره و جمع مي شه و شيرين كاري در وكنه. منم ديگه نمي تونم با سرعت كارامو انجام بدم . البته راستش پسري، هرچي كه به آخر نزديك مي شيم من استرسم از بابت به دنيا آوردنت بيشتر مي شه.آخه اين ماهها ممكنه اتفاقات غير مترقبه بيافته  و منم كه تجربه اي ندارم يه كم برام دلهره ايجاد مي شه.البته از خدا مي خوام كه همه چيز نرمال و خوب پيش بره و تو رو صحيح و سالم بدنيا بيارم و تحويل باباييت بدم و جايزه بگيرم   راستي ديگه داريم مي ريم دنبال خريدات .حتما چيزايي كه برات مي خريم رو مي پسندي و به سليقه ما...
26 مهر 1390

هفته29

سلام به شايان كولوچوي خودم الهي تو هفته 29 با هم بودنمون خوب و خوش باشي .نميدوني اگه يه روز كم تكون بخوري چقدر نگرانت مي شم.كاشكي مي شد از اين بيرون ببينمت و همش مواظبت باشم .فكر كنم تا چند سال بعد وسايلي اختراع بشه كه مامانا راحت از بيرون هر وقت كه دلشون بخواد ني ني ها رو ببينن و حالشو ببرن . راستي ماماني فوق ليسانسشو بيخيال شد چون متخصصان گفتن كه پسري كه به دنيا بياد وقتي برات نمي ذاره .تازه اگه ماماني استرس داشته باشه واسه شاياني خوب نيست .تو دعا كن واسه مامان كه بعدا بتونه درسشو ادامه بده ديشب با اميدجون و يه عمو  ويه خاله از مجموعه هاي عموها و خاله هاتون رفتيم سينما آزادي فيلم زندگي با چشمان بسته در موردش نظري ن...
13 مهر 1390

پسرگلم شايان خوشگلم

سلام به پسرگلم شايان خوشگلم سلام به دوستاي خوبمون كه برامون نظر مي ذارن بالاخره پسري ما هم اسم دار شد اونروزي كه اسم پسري قطعي شد و صداش كرديم كلي ذوق زده شد و تموم روز تو دلم ورجه و وورجه كرد فكر كنم خيلي منتظر بود. ديروز رفتم آزمايش ديابت رو دادم و واكسن هم زدم و حسابي سوراخ شدم .شايان جونم هم كلي گشنه موند و كلي هم شربت قند خورد خيلي بد بود راستي تعطيلي شنبه رفته بوديم طالقان درواقع اسم ني ني رو اونجا قطعي كرديم.خيلي خوش گذشت مخصوصا با شيرين كاري هاي باباي شايان و غذاهاي خوشمزه اي كه آقايون پختن و هواي عالي.خلاصه يه سفر دسته جمعي خيلي خوب كه همه هواي شايان و مامانشو داشتن    ...
6 مهر 1390